كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
642
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
به زربفت چينى « 56 » و ديباى روم * مطرا كنند آن همه مرز و بوم همه شهر و كشور ز شادى به جوش * مغنى برآورده هر سو خروش و خاص و عام را صلاى عام در داده و بساط نشاط و سماط انبساط گشاده شد و در تاريخ آن جشن همايون اين نظم چون در مكنون در سلك كلام انتظام يافت : تاريخ جشن ختان از دولت شهزاده ملك ابراهيم * جشنى است چو عيد خرم از ناز و نعيم گفتم به فلك چه عيد و تاريخش چيست * فرمود كه « عيد سنت ابراهيم » و چون ترتيب آيين در غايت لطافت و تزيين آراسته شد ، ميرزا علاء الدوله از ايوان سلطنت به طرب سراى عشرت فرمود و به مجلس انس و خرمى و بزم عيش و بىغمى ميل نموده از عكس چهرهء ساقى ماه رخسار مجلس عيش گلزار بود و از تاب آفتاب مى باغ عارض او پر لالهء سيراب مىنمود . غنچهء لعل خوشابش از چشمهء خضر آب حيات مىداد و نرگس نيم خوابش در عين مستى خدنگ جفا بر جان بىدلان مىگشاد . جام بلورين از بادهء رنگين لبالب ياقوت ناب بود و قدح سيمين از مى گلگون سراسر لعل مذاب مىنمود . تلخ طعمى كه به مذاق جان حلاوت لب جانان رساند و عشق صفتى كه خاطر را از وسوسهء عقل بىخبر گرداند . بيت ز باده هيچت اگر نيست اين نه بس كه ترا * دمى ز وسوسهء عقل بىخبر دارد
--> ( 56 ) . اسكندرنامه : به منسوج خوارزم .